سيد محمد كمره اى

423

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

كه در جميع سال خودش و كسانش نان از بازار نخرند تا گندم او را در صورتى كه نانواها آن روز گندم كم داشته باشند به او بدهند . مردم ساوجبلاغ كه هيچ ، ملاكين خوار و ورامين هم جنس خود را به طهران نمىآورند و به قزوين مىبرند . چرا رسما به انگليس‌ها اجازه خريد گندم بدهند ؟ اين قسم مىكنند كه خود مردم از راه دور ببرند به آن‌ها بفروشند . شنيدم يكصد هزار خروار گندم از عراق به همدان مىبرند كه ذخيره قشونى انگليس باشد به مساعدت سردار اسعد . مواعيد نصرت الدوله به مردم گرسنه بعد اظهار كرد سه روز قبل نصرت الدوله به خانه آقا سيد كمال الدين رفته بود . از آنجا كه بيرون آمده بود در نانوايى آن‌ها نزديك جمعيت ايستاده بود . نصرت الدوله مىرود بالاى سكو و نطق مىكند كه مردم ، من وزير عدليه هستم و الان خدمت آقاى سيد كمال مجتهد بودم ، توصيه ارزاق را نمود ، من قول دادم كه شخصا در توسعه ارزاق شهر بكوشم . در اين ضمن يمين الملك گروسى آمد و اظهار داشت كه موقع رفتن به خانه آقا شيخ مهدى نجم‌آبادى گذشته ، فردا دو به غروب در آنجا منتظرم بياييد . بعد آقاى مرآت و ايشان رفته ، مرآت وعده پس‌فردا ناهار را كه آقاى عين الممالك هم خبر مىكنم بيايند . من هم قبول نمودم . بعد بتول و ننه اسماعيل هم شبانه از خانه حاج جلال لشكر آمده ، احمد هم از خانه عمه‌اش . شام حليم‌بادنجان بقيه ناهار را خورده خوابيديم . ميرزا ماشاء الله ، درويش واقعى چهارشنبه سيزدهم ذيقعده . - صبح بعد از خواب و چايى ، آقا ميرزا ماشاء الله دوخته‌فروش ، خودش با يك‌بار ذغال شترى كه به زحمت از بيرون دروازه دولاب جلو رفته و گرفته و خودش درويشى حقيقى كرده ، حمال نگرفته بود به واسطه اينكه مبادا حمال راپورت دهد كه ذغال را يك نفر مىبرد ، به خانه آورده . به قدرى از اخلاق ايشان تعجب كردم كه اين قسم متحمل زحمت شده ، خالى كرد و شتر را برد .